بانک‌های رأی، بانک‌های بدون رأی

انتخابات ریاست جمهوری ۶ میزان، اگرچه با مشارکت بسیار اندک مردم یعنی چیزی حدود ۱۰ درصد کل رأی‌دهندگان واجد شرایط برگزار شد؛ اما مدلول‌های معنادار و پیام‌های ژرفی برای جامعه سیاسی، رهبران قومی و بانک‌های رأی در افغانستان داشت.

یکی از مهم‌ترین پیام‌هایی که مردم با عدم شرکت در انتخابات، ارسال کردند، اعتبارزدایی از رهبران قومی بود؛ رهبرانی که تا پیش از برگزاری انتخابات، همه به‌ آن‌ها به مثابه «بانک‌ رأی» نگاه می‌کردند؛ اما انتخابات نشان داد که بانک‌های رأی، بانک‌های فاقد رأی هستند.

عبدالله عبدالله؛ رهبر تیم ثبات و همگرایی در یکی از نخستین واکنش‌هایش پس از برگزاری انتخابات، با اذعان به این‌که مشارکت مردم بسیار کمرنگ بوده، مدعی شد که با توجه به شرایط امنیتی کشور، همین میزان از مشارکت نیز «قابل ملاحظه»‌ است؛ اما واقعیت این است که این‌گونه توجیهات نمی‌تواند بر واقعیت بزرگ‌تری سرپوش بگذارد که پشت صحنه این فقدان مشارکت را تشکیل می‌دهد و آن، سلب اعتماد و اعتبارزدایی از رهبران قومی و برداشتن نقاب از چهره‌های بزک‌شده‌ای بود که تاکنون خود را وارث و مالک تام‌الاختیار رأی و اراده و انتخاب مردم می‌انگاشتند؛ به‌گونه‌ای که تصور می‌کردند هرطرف که آن‌ها بروند، مردم نیز گوسفندوار پشت سرشان صف می‌بندند. این حباب محبوبیت و توهم رهبری در انتخابات ششم میزان فروپاشید و مردم نشان دادند که نه گوسفند اند و نه برای رهبرانی که آن‌ها را به چشم گوسفند می‌بینند، اعتنا و اعتماد و اعبتار قابل‌اند.

این پیام را بیش‌تر از همه باید آقای عبدالله دریابد و جدی بگیرد؛ زیرا او با انتشار عکس‌‌های یک صف طولانی از رهبران قومی و مهره‌های درشت اقوام کشور، تیم خود را «حلقه وصل» طیف‌های مختلف اجتماعی در افغانستان معرفی می‌کرد و در عمل نیز بسیاری از کسانی را حول محور تیم «ثبات و همگرایی» فراهم آورده‌بود که اصطلاحا به آن‌ها «بانک‌ رأی» گفته می‌شود.

به‌عنوان نمونه، در انتخابات پیشین ریاست جمهوری، محمد محقق؛ رهبر حزب وحدت اسلامی مردم افغانستان، معاون دوم آقای عبدالله بود. او توانست با استفاده از قدرت، محبوبیت و نفوذ عمیق سیاسی و اجتماعی‌اش، آرای میلیون‌ها شهروند شیعه افغانستان را به صندوق‌های آقای عبدالله سرازیر کند. در انتخابات امسال نیز پس از فروپاشی تیم انتخاباتی حنیف اتمر، آقای محقق به عبدالله پیوست و در کنار محمدکریم خلیلی، انتظار می‌رفت همه آرای هزاره‌ها را نصیب عبدالله کنند؛ اما این اتفاق نیافتاد؛ زیرا اکثریت رأی‌دهندگان هزاره در انتخابات شرکت نکردند و آن‌هایی که شرکت کردند نیز به‌طور پراکنده به نامزدهای مختلف رأی‌ دادند.

نمونه دیگر، جنرال دوستم است. او در انتخابات گذشته با قرار گرفتن در کنار اشرف‌غنی، آرای یکدست میلیون‌ها رأی‌دهنده ازبک را به سمت صندوق‌های او گسیل داشت. پیش از این، گفته می‌شد هیچ رهبری قومی به‌ اندازه جنرال دوستم از نفوذ عمیق کاریزماتیک بر یک توده اجتماعی برخوردار نیست؛ اما به‌نظر می‌رسد ضعف و استیصال و ناتوانی او در برآورده‌کردن انتظارات جامعه ازبک از سیاست و قدرت و شکست‌اش در مصاف با اشرف‌غنی و کانون مرکزی قدرت، اعتبار، اقتدار و محبوبیت سیاسی او را زایل کرد و این‌بار دیگر نه خبری از رأی‌های میلیونی بود و نه به او اینک به‌عنوان یک «بانک رأی» نگاه می‌شود. دامنه ضعف و سقوط دوستم اما به‌همین‌جا محدود نمی‌شود. او اکنون به‌اندازه‌ای از جایگاه پیشین‌اش سقوط کرده و نفوذ و هیبت و هیمنه‌اش را از دست داده‌است که حتی نزدیک‌ترین یاران و همراهانش نیز به‌خود جرأت می‌دهند رهبری بلامنازع او را به چالش بکشند و در برابرش، ادعای رهبری و زعامت کنند.

با این حساب، آقای عبدالله که انتظار می‌رفت با برخورداری از امتیاز منحصر به‌فرد حمایت و همراهی بانک‌های رأی و رهبران سنتی قومی، بار دیگر میزانی قابل توجه از آرا را از آن خود کند، حتی اگر بربنیاد ادعای خودش، برنده انتخابات ۶ میزان هم باشد، یک برنده‌ نامحبوب و فاقد پشتوانه‌های نیرومند و پایدار ملی و مردمی است.

او همچنین نمی‌تواند با بهانه‌کردن ناامنی، پیام مهم عدم مشارکت آگاهانه مردم در انتخابات را توجیه کند؛ بلکه باید این‌بار با شجاعت و صراحت، عزم و تصمیم مردم برای عدم مشارکت را ببیند و به پیام نهفته در آن، اذعان کند.

برای احراز این حقیقت، نیاز به هیچ‌گونه استدلال انتزاعی و توجیهات فراواقعی نیست. تنها یک نگاه گذرا به میزان آرای ولایت‌های امن و قطب‌های قدرت قومی رهبران سیاسی سنتی، کافی است تا نتیجه بگیریم که دلیل عدم مشارکت مردم، ناامنی نبود، بی‌اعتمادی به‌ بانک‌های رأی و سلب اعتماد از چهره‌های نامحبوب بود. به‌عنوان نمونه، در کابل میزان کل مشارکت به ۵۰۰ هزار نفر هم نرسید. این آمار در هرات؛ دومین ولایت پرجمعیت کشور، تنها اندکی بیش از ۱۰۰ هزار نفر بود. در بامیان؛ از مراکز اصلی قدرت و نفوذ قومی آقایان محقق و خلیلی، تنها ۸۴ هزار نفر به پای صندوق‌های رأی رفتند. در پنجشیر؛ زادگاه و زیستگاه پیشین آقای عبدالله تنها ۱۹ هزار نفر رأی دادند. این رقم در فاریاب که از پایگا‌ه‌های سنتی جنرال دوستم به‌ حساب می‌آید تنها ۳۱ هزار نفر بوده‌است.

با این حساب، آیا می‌توان تنها ناامنی را بهانه کرد و بربنیاد آن، مشارکت مردم را «قابل ملاحظه» دانست؟

مطالب مرتبط