چالش‌های اقتصادی هزاره‌ها؛ عوامل و راه‌حل‌ها – ۱

ورود هزاره‌ها به شهر به دلیل قرابت جغرافیایی به شهر یا ناچاری بوده‌است نه از روی تفکر. عموم مردم از هرجا به شهر نیامدند یا کم آمدند و لذا اقتصاد شهری هزاره‌ها بسیار محدود است و به دلیل محدودیت، شکننده است. این نکته دلیل اصلی محرومیت اقتصادی هزاره‌ها در دوره پس از کنفرانس بُن است؛ چرا که اقتصاد هنوز به خواست عمومی تبدیل نشده و رهبران با پس‌زدن اقتصاد، دچار مشکل چندانی نشده‌اند.

مقدمه
انسان به تناسب پیچیدگی وجودی‌اش، خواست‌ها و نیازهای فراوانی دارد. این خواست‌ها دارای رده‌بندی است. برخی خیلی ضروری و برای انسان حیاتی است و شماری دیگر در رده‌های بعدی اهمیت قرار می‌گیرد.

تردیدی نیست که در میان امور حیاتی و درجه اول که حیات آدمی به آن وابسته است، خوراک، پوشاک و در مجموع «اقتصاد» جایگاه برجسته‌ای دارد. باور ندارم که اقتصاد را – مانند برخی مکاتب فکری – اساس همه نظام عالم بنامم؛ ولی شک نباید کرد که نیاز عمده جامعه انسانی «اقتصاد» است و بسیاری از چانه‌زنی‌ها، دوستی‌ها و دشمنی‌های کشورهای جهان، بر مبنای نیاز اقتصادی یا تضاد منافع اقتصادی است. ازاین‌رو بایسته دیدم از سهم‌گیری هزاره‌ها در پروسه اقتصاد سیاهه‌ای بنگارم.

این نوشته، به‌صورت ترتیب زمانی و ناظر بر دوران زندگی نویسنده است. قطعا نکات و مسائل فراوانی هست که در این مجال نمی‌گنجد.

پیشینه اقتصادی هزاره‌ها
اول؛ اقتصاد عمومی – روستایی
من شخصیتی تاریخی نیستم؛ از این‌رو نمی‌توانم پیشینه روشنی از اقتصاد هزاره‌ها در دوره‌های قدیم‌تر و دورتر ترسیم کنم؛ اما به اندازه‌ای که سابقه‌ ذهنی من یاری می‌دهد و حکایاتی از نسل پیشین به گوشم رسیده، اقتصاد هزاره‌ها متکی بر بازو و فاقد تفکر مسلکی بوده و طبعا بدون پشتوانه برنامه و پالیسی بوده است. اقتصاد هزاره‌ها وابسته به تکه‌ای از زمین ارثی – و کمتر خریداری‌شده – و روش معین بهره‌برداری تقلیدی بوده که هیچ فکر نو و سؤالی تازه و تردید در مدل درآمد و بهره‌وری از زمین وجود نداشته‌است. نگاه به بیرون از جغرافیای کشور صرفا به کارهای سخت و پست مانند کان کوله یا امور مشابه آن است؛ کاری که دیگران ایجاد کرده‌اند و انسان هزاره فقط رایگان یا نیمه‌رایگان فصلی از سال را به کارگری می‌پردازد. نگاهی تازه و مبتنی بر فکر و اندیشه به حوزه اقتصاد وجود نداشته‌است. از این‌رو، اقتصاد تجارتی که اقتصاد مبتنی بر تفکر و اقتصاد جهانی است و اقتصاد مورد علاقه پیامبر اسلام(ص) هم بوده و لذا خیلی مورد سفارش فراوان دین است، هیچ مورد توجه قرار نگرفته‌است.

بیشتر بخوانید:

این نگاه تک‌بعدی و تک‌ساحتی، انسان هزاره را خجول ساخته‌است؛ چرا که تمرین روابط با دنیا نداشته و هرگز چانه‌زنی را تجربه نکرده‌است. انسان هزاره در این شرایط، انسانی گوشه‌گیر ساخته شده‌است؛ چرا که وابسته و پای‌بند به تکه زمینی ارثی بوده و آخرت را نیز از همان دریچه جستجو می‌کرده‌است.

انسان هزاره فاقد تفکر فرامنطقه‌ای و ملی پرورش یافته‌است؛ چرا که منافع کلان برای او مفهومی نداشته‌است. وسعت دنیای او «خان» منطقه و فراخنای آخرت نیز در زبان «ملای منطقه» ترسیم می‌شده‌است. انسان هزاره بسیار و بیش از حد، قانع تربیت شده‌بود؛ چرا که رزق خداوند را مقدرشده و در حد قواره خرمن به‌دست‌آمده تصور می‌کرد. در نتیجه، این انسان، از ارتباط با جهان می‌ترسید یا اصلا به آن نمی‌اندیشید. رزق و روزی را در دستان انسان‌های دیگر کره خاکی نمی‌دید و فقر همه‌جانبه، پهن‌ترین سفره زندگی‌اش بود. باید اشاره کرد که عامل این نکته تنها خود مردم نیستند، رهبران فراتر از کوهستان متولد نشده‌بودند تا راهبری‌شان کنند. نظام ستم نیز بر مصایب یادشده هزاره‌ها تأثیر فراوان و بلکه اصلی را داشته‌است.

دوم؛ اقتصاد شهری و هزاره‌ها
در گذشته‌های دورتر شاید حضور هزاره‌ها در تمدن و شهر عالی بوده؛ ولی در دوره معاصر، انسان هزاره بهره بسیار کمی از «شهرنشینی» داشته‌است. از این‌رو از دولت‌های جدید کابل نیز سود چندانی نمی‌برد، یا بهتر بگویم،‌ حضور به معنی واقعی در دولت نداشت. آنچه این شرایط را سخت‌تر می‌کرد، نبود تفکر خروج از این وضعیت بود؛ لذا کسی به فکر فردا و بازیابی گمشده‌های خود نبود یا خیلی کم به آن می‌اندیشید.

عبور از تفکر کوچک کوهستانی و روستایی، فقط با بیرون‌رفتن از آن ممکن است. حضور در کوهستان، فقط فرصت اقتصاد همان محیط را می‌دهد نه بیشتر. در نتیجه، اقتصاد مدرن و شهری هزاره‌ها در دوره معاصر با ورودشان به کابل شروع شده‌است. از مردم ما اقوام ترکمن و قول خویش و جاهای دیگر بهسود زودتر از بقیه وارد شهر کابل شدند. نادر الله‌داد که وکیل مردم ترکمن بوده، خودش سرپرستی جوالی‌ها را داشته و اقوامش را به مرور وارد شهر و کار شهری کرده‌است. بهسود نیز به کارهای ابتدایی و روزمره شهری دست زد؛ چون نه توان بیش از آن بود و نه تفکر فراتر از آن. لذا نخستین اقتصاد هزاره‌ها در شهر، نانوایی، کار در سماوات و هوتل‌ها، جوالی‌گری، دکان‌داری، کارگری در کمپنی‌ یا گمرک و غیره بود؛ اما تلاش مردم، اندک اندک آنان را به شکوفایی اقتصادی برد. اوج آن در دوره نجیب‌الله بود که بدان اشاره خواهیم کرد.

بیشتر بخوانید

به‌عنوان جمع‌بندی این بخش، گفتنی است که ورود هزاره‌ها به شهر به دلیل قرابت جغرافیایی به شهر یا ناچاری بوده‌است نه از روی تفکر. عموم مردم از هرجا به شهر نیامدند یا کم آمدند و لذا اقتصاد شهری هزاره‌ها بسیار محدود است و به دلیل محدودیت، شکننده است. این نکته دلیل اصلی محرومیت اقتصادی هزاره‌ها در دوره پس از کنفرانس بُن است؛ چرا که اقتصاد هنوز به خواست عمومی تبدیل نشده و رهبران با پس‌زدن اقتصاد، دچار مشکل چندانی نشده‌اند.

جایگاه اقتصادی هزاره‌ها از ۱۹۷۹ تا ۲۰۰۱
با وجود شرایط عمومی که برای هزاره‌ها ترسیم کردیم، انسان هزاره را باهوش اما جزئی‌نگر و محدودبین باید تعریف کرد. «صداقت» و درست‌کاری و «تلاش» از صفات ذاتی اوست. این صداقت، نگاه او به «علم» را صادقانه و صرفا برای خود علم ساخته‌است. از این‌رو از روزگار صدارت داکتر یوسف که اجازه یافتند پاسپورت بگیرند، شروع به تکاپوی دنیای تازه کردند؛ اما بسیار محدود و صرفا حوزه دینی را شامل می‌شد و عمده مسافرت مردم، سفرهای گروهی و پرهزینه زیارتی بود که فاقد پشتوانه علمی و دینی و ناسازگار با نیازهای زندگی‌شان بود. سفرهای گروهی و کاروان‌های گسترده، هیچ تغییری در زندگی آن‌ها ایجاد نمی‌کرد.

انقلاب ۱۹۷۹ اما نقطه عطف بود و دیوار «دولت» شکست. سیل کارگر ساده به کشورهای همسایه رو آوردند؛ اما بازهم نان را در قدرت بازو و مقدار ریختن عرق، جستجو می‌کردند، و کمتر به اقتصاد مبتنی بر تفکر و اندیشه توجه می‌شد.

به مرور در داخل کشور، به‌خصوص در عصر داکتر نجیب‌الله کسانی مانند سلطان‌علی کشتمند به رده‌های بالای حکومتی رسیدند، طرح‌های کلان برای مردم‌شان خواب دیدند و به اجرا گذاشتند. با این وجود، کارکرد کمی داشتند؛ چرا که عموم مردم آنان را درک نمی‌کردند و چه‌بسا با کافر خواندن‌شان مانع موفقیت هرچند اندک‌شان می‌شدند. با این وجود هزاره‌های اندک کابل، در آن روزگار موفقیت‌های خوبی داشتند؛ نگاه تبعیض‌آمیز رو به کاهش رفته بود یا چندان وجود نداشت. در کابینه رجال برجسته و خوبی داشتیم.

هزاره‌ها نیز با خصلت سخت‌کوشی‌شان رو به رشد رفتند. هزاره‌های ترکمن به قطب صنایع قطعات ماشین‌آلات تبدیل شدند. نگاه اقوام دیگر به هزاره‌ها رو به بهبود رفت؛ لذا ازدواج هزاره‌ها با غیر هزاره‌ها به امری عادی تبدیل شد. چون آن نگاه تحقیرآمیز از بین رفته‌بود. علت این اقبال به هزاره‌ها، قطعا رشد اقتصاد هزاره‌ها بود که در این دوره اتفاق افتاد؛ چرا که در اواخر حکومت داکتر نجیب شاید نصف جواز شرکت‌هاى تجارتى برای مردم محروم ما صادر شده‌بود.

آقاى کشتمند و هم‌کارانش شرکت سهامى کوهساران را راه‌اندازی و حمایت کردند؛ شرکتی که در آن ۷۵۰ تاجر هزاره زیر یک سقف جمع شدند و آن را به وجود آوردند. این مجموعه، تولید عسل و خیلی از تولیدات دیگر داشت و عملا به یک شرکت بسیار کلان و مؤثر در کشور تبدیل شده‌بود. گرچند سوگمندانه عاقبت خوبی نداشت و سرمایه‌های مردم توسط بعضی از دولتی‌های مردم ما حیف ومیل شد.

شرکت سهامى دره ترکمن، شرکت مهم دیگر بود که کفش ورزشی تولید می‌کرد. شرکت ملی پلاستیک از حاجی عوض و کسان دیگر بود. شرکت معروف بوت آهو که زیر لیسنس آلمان اما در اختیار سید اقبال و ییلاقی‌ها از مردم ما بود. شرکت مارشال را داشتیم که از مردم قزلباش بود، و ده‌ها مورد دیگر را در این دوران مردم ما تهداب‌گذارى کردند. در هر صورت، سهم مردم ما در اقتصاد تجارتی و کلان کشور، قابل توجه و تأثیرگذار بود.

برای توضیح بیشتر گفتنی است که در آن روزگار، اقتصاد مافیایی امروزی نبود. لذا تاجر مجبور نبود یک شخص سیاسی را به‌عنوان حامی خود داشته‌باشد. اقتصاد آن عصر بیشتر اقتصاد مختلط بود؛ به این معنی که نگاه کمونیستی به‌عنوان یک دیدگاه کاملا مسلط نبود؛ بلکه کلیات و مواد عمومی مایحتاج مردم را دولت تأمین می‌کرد؛ اما بقیه امور اقتصاد، آزاد بود و نقش مردم و مالکیت خصوصی به خوبی و شاید بتوان گفت تا حدی عادلانه در جریان بود.

نکته‌ای که حایز اهمیت است، نوع درک زمانه توسط رهبران مردم است؛ در آن زمان، رهبران راه‌یافته به کابینه، تنها در انبار کاه سیاست گم نشدند؛ بلکه اقتصاد را هم دیدند و دستیابی به آن را تا سطوح عالیه برای مردم خود به اجرا گذاشتند. به گونه کمرنگ‌تر البته این رویه بعدها نیز به‌صورتی ادامه یافت؛ چنان‌که در زمان استاد مزارى، در شرایطی ‌که غرب کابل محاصره بود و مشکلات زیاد اقتصادى دامنگیر ایشان و حزب بود، به تاجران مردم ما مثل حاج انور رضایی و حاجی محراب و کسان زیاد دیگر کمک مالی می‌کرد تا مایحتاج مردم ما را از جای دیگر وارد کنند. شهید مزاری یک نگاه باز داشت و در حوزه اقتصاد نیز در حد توان خود و آن شرایط، توجه داشت.

از دیگر رهبران هزاره، صادقی نیلی است. کاری به تفکر و حزبش نداریم؛ اما به‌ زور یا با رضایت، کاشتن نهال تحول و کشیدن جوی تغییر را بر مردم اجرا کرد و زندگی مردم را ارتقا داد. در هر صورت، نگاه سران هزاره نسبت به حوزه اقتصاد، موفقیت‌های فراوانی برای مردم به ارمغان آورد؛ اما باز گفتنی است که دستیابی به اقتصاد مدرن و مبتنی بر تفکر هنوز به یک خواست عمومی کل هزاره‌ها تبدیل نشده‌بود.

مطالب مرتبط