همسر خلبان اوکراینی: به او گفتم به ایران نرود

همسر خلبان هواپیمای اوکراینی که هفته گذشته بر اثر اصابت موشک در تهران سقوط کرد، در نخستین اظهاراتش گفته‌است که از همسرش تقاضا کرده‌بود که در گرماگرم نگرانی‌های ناشی از جنگ، به ایران پرواز نکند.

کاترینا گاپوننکو؛ همسر خلبان این هواپیما به شبکه خبری اسکای نیوز گفته‌است که ولودمیر؛ شوهرش فکر کرده بوده که پرواز دوسره‌اش از تهران به کیِ‌یف، به خاطر تنش‌های حاکم بر منطقه که به دنبال کشته‌شدن قاسم سلیمانی؛ فرمانده نیروی قدس سپاه ایران توسط امریکا بالا گرفته بود، لغو خواهد شد.

اما از آن‌جا که پرواز به تهران همچنان در برنامه شرکت هوایی بین‌المللی اوکراین باقی ماند، ولودمیر که پدر دو کودک بوده، به همسرش گفته ناگزیر است آن را انجام دهد.

همسر این خلبان گفت: «به او گفتم پرواز نکن! این کار را نکن! اما او گفت نمی‌توانم حرفم را عوض کنم. اگر من نروم، کس دیگری نیست. اگر پرواز در برنامه باشد، باید پرواز کنم. از او خواستم بماند.»

خلبان هواپیمای اوکراینی با سابقه ۱۱ هزار ساعت پرواز، روز هفتم جنوری هواپیمای بوئینک ۷۳۷ را در تهران به زمین نشاند. قرار بود هواپیما روز بعد، تهران را به مقصد کی‌یف ترک کند که دو دقیقه پس از پرواز موشک نیروی هوا فضای سپاه پاسداران ایران به آن برخورد کرد و ساقط شد.

در این سانحه تمامی سرنشینان هواپیما که شامل۱۷۶ مسافر از شهروندان ایرانی، کانادایی، افغان، آلمانی، بریتانیایی و اوکراینی و خدمه هواپیما بودند، جان دادند.

خانم گاپوننکو گفته‌است که نمی‌داند به چه دلیل مقامات اوکراینی در شرایطی که اوضاع امنیتی متشنج بوده، به هواپیما اجازه پرواز به تهران را داده‌اند.

او گفت: «این پرواز اوایل دسامبر برنامه‌ریزی شده‌بود که در آن موقع هیچ‌گونه نگرانی در مورد ایمنی تهران وجود نداشت؛ اما درست پیش از پرواز، خصومت‌ها آغاز شد.»

همسر این خلبان ادامه داد که «ما از وضعیت امریکا خبر داشتیم، از وضعیت عراق خبر داشتیم، می‌دانستیم امنیت وجود ندارد و باور نمی‌کردیم پرواز به تهران لغو نشده‌باشد».

او گفت: «این اولین سؤال است – من کاری ندارم چه کسی مقصر است- می‌خواهم بدانم چرا آن‌ها (مقامات مسؤول) اجازه دادند پرواز طبق برنامه پیش برود.»

خانم گاپوننکو گفت که این فاجعه برای دو دختر ۱۱ و ۶ ساله او به مراتب دشوارتر بوده‌است.

او گفت که این کودکان نمی‌دانند که چرا چنین حادثه‌ای روی داده‌است، نمی‌فهمند آینده چطور خواهد بود و منتظر پدرشان هستند؛ امیدوار اند برگردد.

مطالب مرتبط