در رویای ملت‌شدن؛ امریکا نخواست یا ما نتوانستیم؟

اظهارات بایدن به هر نیتی که بیان شده‌باشد، بازتاب‌دهنده یک واقعیت تلخ اجتماعی در افغانستان است؛ واقعیتی که با واکنش‌های تند و احساسی و عصبیت‌های شبه ملی چند مهره سیاسی، نه کتمان می‌شود و نه تغییر می‌کند.

ملت‌شدن در افغانستان همچنان یک رویا است؛ رویایی برای ملی‌گرایان انگشت‌شماری که مرزها و موانع بازدارنده قومی را درهم‌شکسته و به خانه بزرگ و مشترکی به نام «وطن» می‌اندیشند. با این حال، واگرایی، شکاف‌ها و گسست‌های ژرف اجتماعی به‌ انداز‌ه‌ای شدید و پررنگ است که شمار افرادی که به افغانستان به مثابه یک کل بزرگ مشترک، نگاه می‌کنند، اصولا به چشم نمی‌آید.

به شهادت تاریخ، مردم و کنش‌گران سیاسی افغانستان، تنها زمانی باهم متحد می‌شوند که در برابر یک دشمن مشترک خارجی قرار بگیرند یا نیرویی مهاجم از بیرون، یگانگی آ‌ن‌ها را آماج قرار دهد؛ این همان چیزی است که به نظر می‌‌رسد درباره جو بایدن و اظهارات او در زمینه شکست ملت‌سازی در افغانستان هم رخ داده‌است.

اظهارات جو بایدن؛ یکی از داوطلبان نامزدی حزب دموکرات در انتخابات امریکا درباره افغانستان واکنش شماری از مقام‌ها و فعالان سیاسی افغان را در پی داشته‌است.

آقای بایدن گفته‌است: «درباره افغانستان باید بگویم که من کاملا مخالف ایده ملت‌سازی در این کشور بودم… ممکن نیست که آن کشور متحد شود، هیچ امکان ندارد که آن کشور یکپارچه شود.» وی در همین خصوص اضافه کرد که اما شاید بتوان با اقداماتی از انجام حملات بیشتر از خاک افغانستان جلوگیری کرد.

صدیق صدیقی؛ سخنگوی رئیس‌ جمهوری در واکنش به این حرف آقای بایدن در توییتر نوشته‌است که افغانستان به عنوان «ملتی یکپارچه علیه ستمگری‌هایی مثل تهاجم شوروی، تروریزم» جنگیده و ایستادگی کرده‌است.

همچنین وحید عمر؛ مشاور رئیس‌ جمهوری گفته‌است که افغانستان نیازی به ملت‌سازی ندارد؛ چرا که برای قرن‌ها یک ملت بوده‌است.

آقای عمر نوشته‌است: «ما شما را برای یکپارچه ساختن کشور نیاز نداشتیم. ما کشوری یکپارچه بوده‌ایم…»

حامد کرزی؛ رییس جمهوری پیشین هم امریکا را به تضعیف اتحاد افغان‌ها متهم کرده‌است.

این واکنش‌ها نشان می‌دهد که بازیگران سیاسی افغانستان، با عصبیت و احساسات در برابر هرگونه نگاه مبتنی بر واگرایی و تفرقه به مردم کشور، مواجه می‌شوند و به تندی در قبال آن، واکنش نشان می‌دهند؛ اما آیا در عمل نیز حق با آقایان صدیقی، عمر و کرزی است؟

پاسخ این پرسش منفی است و دلیل آن نیز روشن است؛ زیرا «افغانستان» نام پاره‌های پراکنده یک پیکره چندتکه است که هرگز ملت نشده‌اند. ملت فرای هر تعریفی که دانشمندان علوم سیاسی و اجتماعی برای آن ارائه می‌کنند، به مجموعه‌ای گفته می‌شود که «درد مشترک» داشته‌باشد. در افغانستان که پیکر رنجور و زخمی آن، سراسر دردمند است، درد یک قوم برای سایر قومیت‌ها درک نمی‌شود. تا زمانی که انفجارهای غرب کابل در شرق کابل، احساس نشود و بالعکس، تا زمانی که جنگ در جنوب، صلح در شمال را آشفته نکند، در شرایطی که عزل و نصب‌ها در عالی‌ترین ادارات دولتی کشور، بربنیاد قومیت و زبان و مذهب، انجام می‌شود، مادامی که حتی سمت‌های کابینه و کرسی‌های پارلمان و… هم با معیار سخیف فیصدی اقوام، مورد سنجش قرار می‌گیرند و تراز و تنظیم می‌شوند، ملتی به وجود نیامده‌است.

 

بیشتر بخوانید:

با این حساب، اظهارات بایدن به هر نیتی که بیان شده‌باشد، بازتاب‌دهنده یک واقعیت تلخ اجتماعی در افغانستان است؛ واقعیتی که با واکنش‌های تند و احساسی و عصبیت‌های شبه ملی چند مهره سیاسی، نه کتمان می‌شود و نه تغییر می‌کند.

همچنین انتظار ملت‌سازی برای افغانستان از سوی امریکا نیز توقعی نابخردانه‌ است. امریکا احمق نیست که از پول مالیات‌دهندگان‌اش برای ملت‌سازی در افغانستان، هزینه کند. «مبارزه با تروریزم» هم –البته اگر اصولا مبارزه‌ای صورت بگیرد- مقتضای منافع استراتژیک واشنگتن است و همین امر نیز بر وفق میل و مراد دولت و مردم افغانستان صورت نمی‌گیرد.

همان‌گونه که عناصر و اِلِمان‌های تشکیل‌دهنده ملت، کاملا لوکال و ملی و محلی و بومی است، فرایند ملت‌سازی نیز اتفاقی است که از درون یک جامعه و جغرافیا آغاز می‌شود و در همان‌جا به سرانجام می‌رسد. همان‌طور که دموکراسی یک کالای لوکس بسته‌بندی‌شده نیست تا بتوان آن را از امریکا وارد کرد و در افغانستان نهادینه ساخت، ملت‌سازی هم نمی‌تواند تحفه شیک واشنگتن برای «متحد استراتژیک» آن در کابل باشد. بنابراین، حتی اگر رهبران امریکایی وعده تحقق ملت‌سازی را در افغانستان داده‌اند، در این وعده خود، صادق نبوده‌اند و حتما یک انگیزه ریاکارانه سیاسی در پشت آن پنهان بوده‌است.

بر این اساس، امروزه اگر همچنان در رویای ملت‌شدن به‌ سر می‌بریم، پیش از آن‌که به دلیل شکست امریکا در ملت‌سازی در افغانستان باشد، حاصل ناتوانی ناامیدکننده ما در پیوندزدن این پاره‌های پیکره چهل تکه جامعه افغانستان است.

این ادعای اغراق‌آمیز که می‌گوید افغانستان قرن‌ها یک ملت بوده و نیازی به ملت‌سازی ندارد نیز به دلیل آن است که پرده پرحجم توهم و تعصب پنج‌هزار ساله، مانع از دیده‌شدن واقعیت‌های تلخ جاری شده‌است.

 

مطالب مرتبط

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *