از ۱۱ سپتامبر تا ۱۱ سپتامبر؛ نشانه‌شناسی جنگ و صلح امریکا

از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۰ مواضع امریکا در قبال جنگ و صلح افغانستان ۱‍۸۰ درجه تغییر کرده‌است؛ تغییری که شاید ریشه در نگرش دو رییس جمهوری جمهوری‌خواه امریکا یعنی بوش و ترامپ داشته باشد.۱۹ سال از حادثه مرگبار ۱۱ سپتامبر می‌گذرد؛ حادثه‌‌ای که خود به یک مبدأ تاریخ جدید در  دوران معاصر تبدیل شد که بر بنیاد آن به آسانی می‌توان جهان و به ویژه خاور میانه را به قبل و بعد از ۱۱ سپتامبر تقسیم کرد.

در پی حملات عوامل منسوب به القاعده که ۱۵ نفر از ۱۹ نفر آن‌ها عربستانی بودند، دولت امریکا انگشت اتهام را به سمت اسامه‌ بن لادن؛ رهبر این شبکه نشانه رفت که در آن زمان «مهمان» ویژه طالبان در افغانستان بود طالبان نیز بیش از ۹۰ درصد خاک کشور را کنترل می‌کردند.

امریکا خواستار استرداد بن‌لادن شد؛ خواسته‌ای که سریعا و صریحا از سوی رهبران طالبان رد شد و به این ترتیب، جورج بوش پسر؛ رییس جمهوری جنگ‌افروز امریکا دستور سرنگونی رژیم طالبان را صادر کرد و یکی از بزرگ‌ترین ائتلاف‌های نظامی تاریخ معاصر جهان به رهبری ایالات متحده برای لشکرکشی به افغانستان، شکل گرفت.

افزون بر سرنگونی رژیم طالبان و «نابودی» القاعده و طالبان، یکی دیگر از اولویت‌های راهبردی ایالات متحده، استقرار یک نظام دموکراتیک و مبتنی بر رأی و اراده مردم در افغانستان بود.

رهبران امریکا همواره از اراده خود برای استقرار یک نظام مردم‌سالار در کابل سخن می‌گفتند و حتی افغانستان را نمونه یک دموکراسی در حال بلوغ و تجربه‌ای موفق از مردم‌سالاری در منطقه‌ای عمدتا زیر سلطه استبداد، وانمود می‌کردند.

در پی حملات امریکا و متحدانش، رژیم طالبان به سرعت سرنگون شد، جنگجویان و رهبران القاعده و طالبان یا به پاکستان متواری شدند و یا به مناطق روستایی و کوهستانی افغانستان، پناه بردند و به این ترتیب، نظم تازه‌ای مبتنی بر الگوی وارداتی دموکراسی مورد نظر امریکا متولد شد.

اکنون اما ۱۹ سال پس از آن رویداد، ۱۱ سپتامبر دیگری تجربه شد؛ درست به تاریخ ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۲۰ یعنی سه روز پیش، هیأت مذاکره‌کننده دولت افغانستان، راهی دوحه؛ پایتخت قطر شد تا در تحولی تاریخی با نمایندگان طالبان در آن‌جا برای نخستین‌بار مذاکرات مستقیم «صلح» را آغاز کند؛ رویدادی که ۱۹ سال پیش که سخن از «نابودی» طالبان در میان بود، هیچ‌کس حتی تصورش را هم نمی‌کرد.

مشخص نیست که آیا این رویداد شگفت‌انگیز نیز بخشی از نمودار بلندمدت واشنگتن برای افغانستان بوده و جزو سناریوهای طراحی‌شده به حساب می‌آید یا نه؛ اما در کمال ناباوری، از این‌جا به بعد نه کسی درباره مردم‌سالاری سخن به میان خواهد آورد، و از نه سرنگونی و نابودی کامل طالبان. محور همه مسایل، پایان «جنگ» است؛ جنگی که فصل جاری آن، ۱۹ سال پیش با شلیک نخستین موشک‌های کروز امریکایی از آب‌های خلیج فارس به مقصد اهدافی در کابل و قندهار و… آغاز شد.

مایک پومپئو؛ وزیر امور خارجه امریکا روز شنبه در آیین افتتاحیه مذاکرات صلح افغانستان در دوحه قطر رسما گفت که «انتخاب سیستم سیاسی آینده شما، انتخاب شماست».

او افزود که امریکا دریافته که دموکراسی، به ویژه اصل انتقال مسالمت‌آمیز قدرت سیاسی، بهترین روش است. این مدل، «صلح و سعادت بزرگی را برای ما و سایر ملت‌های دموکراتیک به بار آورده‌است».

با این حال، تصریح کرد که فقط یک راه حل برای تمام مشکلات وجود ندارد و امریکا به دنبال تحمیل سیستم خود بر دیگران نیست. «ما قویا باور داریم که حفاظت از حقوق همه افغان‌ها، بهترین راه برای شکستن دوران خشونت است».

شماری از نمایندگان طالبان سخنان وزیر خارجه امریکا را «حرف قابل تقدیر» دانستند، و این واکنش، کاملا طبیعی و قابل انتظار بود؛ زیرا واشنگتن نه دیگر علیه طالبان می‌جنگد و نه از استقرار دموکراسی در افغانستان حمایت می‌‌کند.

به این ترتیب، از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ تا ۱۱ سپتامبر ۲۰۲۰ مواضع امریکا در قبال جنگ و صلح افغانستان ۱‍۸۰ درجه تغییر کرده‌است؛ تغییری که شاید ریشه در نگرش دو رییس جمهوری جمهوری‌خواه امریکا یعنی بوش و ترامپ داشته باشد.

اخیرا باب وودوارد؛ خبرنگار امریکایی که رسوایی واترگیت را افشا کرد، کتابی بر بنیاد مصاحبه‌های پرشمارش با دونالد ترامپ منتشر کرده که در بخشی از آن، از قول آقای ترامپ درباره جورج بوش نقل می‌کند که او «یک احمق بی‌شعور به نظر می‌رسید که واقعا بود».

با این حال، مشخص نیست که مردم افغانستان، طی ۱۹ سال گذشته، هزینه «حماقت» و «بی‌شعوری» جورج بوش را پرداختند، یا در سال‌های بعد، قمار ترامپ و طالبان، خود او را مصداق این توصیف‌های زننده قرار خواهد داد.

 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *