طالبان و القاعده؛ اتحاد برای جنگ، جدایی برای صلح

طالبان در این مدت، با راه‌اندازی سفرهای سیاسی به کشورهای مهم منطقه و قدرت‌های عمدتا رقیب یا دشمن امریکا مانند ایران و روسیه، تلاش کردند پایگاه سیاسی و مشروعیت جهانی خود را تقویت کنند و همزمان به واشنگتن نشان دهند که اگر توافق دوحه فسخ شود، قدرت‌هایی هستند که از طالبان در برابر امریکا حمایت می‌کنند. این در حالی است که انتظار می‌رفت آن گروه با استفاده از قدرت سخت‌افزاری خود، خشونت‌های فاجعه‌بار را به گونه‌ای تشدید کند که این پیام به واشنگتن منتقل شود که جز پذیرش توافق دوحه، راه دیگری برای مهار طالبان وجود ندارد؛ اما آن گروه این مهم را نیز در نظر گرفت که این اقدام ممکن است نتیجه عکس بدهد و جهان را بار دیگر علیه طالبان و مبارزه با تروریزم در افغانستان، مصمم و متحد بسازد. بنابراین، دیپلماسی را برگزیدند و به تاکتیک‌های سیاسی برای مدیریت بازی به نفع خود، رو آوردند.در یک نامه منسوب به کمیسیون نظامی طالبان که در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، به جنگ‌جویان این گروه در تمامی ولایت‌ها دستور داده‌ شده تا از پناه‌دادن خودسرانه به پیکارجویان خارجی خودداری کنند.

در این نامه هشدار داده شده‌ که اگر چنین کاری صورت بگیرد، مسئولان ولایتی طالبان از سمت‌های‌شان برکنار، واحدهای جنگی‌شان منحل و برای مجازات‌ به کمیسیون نظامی معرفی می‌شوند.

این مکتوب در حالی منتشر می‌شود که پیش از این افزون بر مقامات حکومت، برخی سازمان‌ها و مقامات خارجی نیز از ارتباط طالبان با گروه‌های تروریستی دیگر مانند القاعده خبر داده‌بودند.

اواخر ماه دلو سال جاری، شبکه ان‌بی‌سی به نقل از ادموند فیتون براون؛ هماهنگ‌کننده تیم نظارتی سازمان ملل متحد نوشت که رابطه طالبان و القاعده هنوز قطع نشده‌است.

همچنین حدود یک‌ماه قبل، ریاست تفتیش وزارت خزانه‌داری امریکا در یادداشتی عنوانی وزارت دفاع این کشور گفته‌بود که القاعده در جریان سال ۲۰۲۰ با حمایت طالبان، فعالیت‌هایش را تقویت کرده‌است.

این گزارش‌ها در کنار تعلل و تأنی واشنگتن درباره ادامه راه ترامپ یا بازنگری بر مفاد توافق‌نامه ترامپ – طالبان در نهایت آن گروه را مجبور کرد تا گام‌های اولیه برای جلب اعتماد دولت جدید امریکا را بردارد.

طالبان اما سرگرم یک بازی هوشمندانه هستند. آن‌ها سعی می‌کنند توپ را در زمین حریف قرار دهند  و با توجه به این‌که یک توافق‌ فوق‌العاده خوب را در اختیار دارند که به آنان امتیازهای بی‌مانندی اعطا کرده که حتی در صورت ادامه جنگ هم به آن نمی‌رسیدند، اکنون با همه بازیکنان‌شان در حال دفاع از این توافق هستند تا در ثانیه‌های پایانی بازی جنگ و صلح، به حریف فرصت گل‌زنی ندهند.

برای طالبان بسیار حیاتی است که راه طی‌شده برای دست‌یابی به توافق دوحه، دوباره از سر گرفته نشود. آن‌ها در عین حال این را نیز می‌‌دانند که امریکا راهی به جز صلح ندارد؛ زیرا دیگر اراده‌ای برای جنگیدن در واشنگتن وجود ندارد.

به همین دلیل آن‌ها به رغم‌ همه «دعاهایی» که برای بقای ترامپ کردند، نسبت به روی کارآمدن بایدن هم واکنشی غیر منطقی نشان ندادند. حتی در شرایطی که پس از تغییر در ترکیب قدرت، ادبیات سیاسی سران واشنگتن هم در قبال طالبان تغییر کرد و این امر، امیدهای بسیاری را در اردوگاه کابل به وجود آورد، طالبان به مثابه یک جریان جنگ‌افروز هرگز نخواست با دمیدن بر آتش خشونت‌های بیش‌تر و سازمان‌دهی حملات بزرگ، شک سران دولت بایدن را به یقین بدل کنند و آنان را به فسخ همه توافقات صلح با طالبان، مصمم سازند.

طالبان در این مدت، با راه‌اندازی سفرهای سیاسی به کشورهای مهم منطقه و قدرت‌های عمدتا رقیب یا دشمن امریکا مانند ایران و روسیه، تلاش کردند پایگاه سیاسی و مشروعیت جهانی خود را تقویت کنند و همزمان به واشنگتن نشان دهند که اگر توافق دوحه فسخ شود، قدرت‌هایی هستند که از طالبان در برابر امریکا حمایت می‌کنند. این در حالی است که انتظار می‌رفت آن گروه با استفاده از قدرت سخت‌افزاری خود، خشونت‌های فاجعه‌بار را به گونه‌ای تشدید کند که این پیام به واشنگتن منتقل شود که جز پذیرش توافق دوحه، راه دیگری برای مهار طالبان وجود ندارد؛ اما آن گروه این مهم را نیز در نظر گرفت که این اقدام ممکن است نتیجه عکس بدهد و جهان را بار دیگر علیه طالبان و مبارزه با تروریزم در افغانستان، مصمم و متحد بسازد. بنابراین، دیپلماسی را برگزیدند و به تاکتیک‌های سیاسی برای مدیریت بازی به نفع خود، رو آوردند.

اکنون که آن‌ها تقریبا مطمئن شده‌اند که بایدن هم مثل ترامپ به صلح و دیپلماسی اولویت می‌دهد؛ اما نسبت به پایبندی و رعایت تعهدات آن گروه از جمله قطع ارتباط با القاعده، جدی و سازش‌ناپذیر است، دست به اقدام نمادین دیگری زده‌اند و آن‌ ممنوعیت حمایت و پناه‌دادن به پیکارجویان خارجی توسط جنگ‌جویان طالبان است.

مطالب مرتبط:

این اما از نظر منطقی، عملی به نظر نمی‌رسد؛ زیرا پیوندهای طالبان و القاعده و دیگر گروه‌های تروریستی بین‌المللی، عمیق‌تر از آن است که به سادگی و با یک فرمان کتبی قابل گسست باشد. آ‌ن‌ها ده‌ها سال بر پایه اهداف ایدئولوژیک مشترک در کنار همدیگر جنگیده‌اند. از نظر آنان این یک جنگ جهانی میان اسلام و کفر است که بر بنیاد آن، همه پیکارجویان مسلمان باید زیر پرچم طالبان علیه جبهه کفر جهانی، متحد شوند.

با این حال، طالبان مصمم اند تا این هدف را این بار از طرق صلح‌آمیز دنبال کنند. آن‌ها می‌گویند اگر امریکا برود، دست از جنگ برمی‌دارند، با تروریزم پناه نمی‌دهند و از خاک افغانستان، علیه کشورهای دیگر استفاده نمی‌کنند. امریکا هم فراتر از این چیزی نمی‌خواهد.

در این صورت، پیکارجویان خارجی هم دیگر دلیلی برای ادامه حضور در افغانستان نمی‌یابند؛ زیرا امریکا به عنوان رهبر «جهان کفر» کشور را ترک می‌‌کند، بساط دولت مورد حمایت واشنگتن برچیده می‌شود و جای آن را احتمالا یک «نظام اسلامی» بر بنیاد خوانش طالبانی خواهد گرفت.

با این‌همه، بیرون‌راندن ۱۰ هزار پیکارجوی خارجی از افغانستان، آسان نیست؛ چیزی که حتی اگر رهبران طالبان در میز صلح تعهد بدهند، جنگ‌جویان، فرماندهان نظامی و حامیان اجتماعی‌شان با این تصمیم همراهی نخواهند کرد. بنابراین، تنها دو راه برای جدایی طالبان از القاعده که در جنگ باهم متحد بودند و در صلح باید جدا شوند، وجود دارد: یا برای گسیل هزاران تروریست خارجی، جبهه جنگی تازه‌ در بیرون از افغانستان به وجود بیاید و آنان به آن طرف فرستاده شوند و یا این نیروها ادامه فعالیت‌های خود را در افغانستان زیر چتر و پرچم یک نیروی پوششی دیگر – احتمالا داعش- ادامه دهند.

مطالب مرتبط