صلح مشروط به خروج؛ طالبان چه می‌‌خواهند؟

خروج کامل نیروهای خارجی از افغانستان خواسته اصلی گروه طالبان از امریکا در سراسر فرایند صلح بوده‌است. این موضوع به اندازه‌ای برای طالبان اهمیت داشته که آ‌ن‌ها، کاهش خشونت، آتش‌بس یا واردشدن به یک فرایند داخلی صلح را به نحوی منوط به «پایان اشغال» دانسته‌اند. این به چه معناست؟ آیا جنگ جاری طالبان همان‌گونه که ادعا می‌شود «جهاد علیه اشغال» است؟ اگر این‌طور باشد پس چرا طالبان بعد از امضای توافق‌نامه دوحه، حملات خود بر اهداف خارجی را متوقف کردند؛ اما همچنان به کشتار و ترور و خشونت علیه نیروهای دولتی و حتی غیر نظامیان، ادامه دادند؟سخنگوی طالبان بار دیگر اعلام کرده تا زمانی ‌که نیروهای خارجی از افغانستان خارج نشوند، این گروه در هیچ نشستی که درباره افغانستان در آن تصمیم‌گیری می‌شود، شرکت نخواهد کرد. این در حالی است که رسانه‌های امریکایی گزارش دادند که تمامی سربازان امریکایی تا ۱۱ سپتامبر سال جاری میلادی از افغانستان خارج می‌شوند.

ساعاتی پس از نشر این گزارش‌، نعیم وردک؛ سخنگوی طالبان در توییتی نوشت: «تا وقتی‌که همه نیروهای خارجی از کشور ما خارج نشوند، امارت اسلامی افغانستان در هیچ کنفرانسی که درباره افغانستان در آن تصمیم‌گیری می‌شود، شرکت نخواهد کرد.»

پیش‌تر شماری از رسانه‌ها گزارش کرده‌بودند که امریکا، ترکیه و سازمان ملل توافق کرده‌اند که نشست استانبول در ۱۶ اپریل برگزار شود،؛ اما طالبان اعلام کردند که برای شرکت در این نشست در ۱۶ اپریل آمادگی ندارند.

موضع سخنگوی دفتر سیاسی طالبان در دوحه، برداشت بالا را تأیید می‌کند؛ زیرا نشان می‌دهد که برای طالبان خروج نیروهای خارجی، غیر قابل جایگزین است و تا زمانی که این پیش‌شرط محقق نشده، طالبان هرگز به هیچ فراخوان صلحی، پاسخ نتیجه‌بخش و اثرگذار نخواهند داد.

آن گروه بی‌تردید، این رویکرد خود را زیر نام «جهاد علیه اشغال» توجیه می‌کنند و حضور قوای خارجی هم به سادگی به این توجیه کمک می‌کند و موجب می‌شود تا ده‌ها هزار ملیشه طالبان که برای «جهاد» آماده انتحاری‌ترین فداکاری‌ها هستند، همچنان به جنگ ادامه دهند. این توجیه به اندازه‌ای نیرومند و مؤثر است که هرگونه تحلیل و تفکیک میان جنگ با نیروهای افغان و مسلمان و قوای خارجی غیر مسلمان را از جنگ‌جویان سرسپرده طالبان می‌گیرد و به اتاق‌های فکر، سازمان‌های اطلاعاتی و هسته‌های سیاست‌گذاری طالبان امکان می‌دهد تا به سادگی، نیروی انسانی مورد نیاز خود را با استفاده از این قدرت استدلالی، تأمین کنند.

نکته اصلی اما این است که چرا پس از صلح میان نیروهای خارجی و طالبان در پی امضای توافق‌نامه دوحه که در نتیجه آن، حملات متقابل طالبان و قوای خارجی بر همدیگر قطع شد، جنگ طالبان همچنان ادامه یافت و کشتار نظامیان و غیر نظامیان افغان به دست طالبان، همچنان رکوردهای تازه‌ای را ثبت می‌کند؟

واقعیت این است که برای طالبان تنها توافق دوجانبه برای عدم حمله، کافی نیست، آن‌ها خواستار خروج کامل قوای خارجی هستند؛ زیرا این حضور، مانعی بزرگ در مسیر برنامه‌های بعدی این گروه برای توسعه سرزمین‌های تحت اشغال، تسهیل زمینه‌های بازگشت به قدرت و استقرار دوباره رژیم امارت است.

در این میان، جهاد تنها یک پوشش مقدس برای توجیه اقتدارگرایی پنهان طالبان است. آن گروه برای قدرت می‌جنگد و برای رسیدن به این هدف از ابرازی مانند جهاد، بهره می‌گیرد.

با این حال، در صورتی که خارجی‌ها کشور را ترک کنند، آن‌گاه فصل جدید جنگ آغاز خواهد شد؛ جنگی که این بار زیر نام پایان اشغال، توجیه نمی‌شود؛ بلکه با «استقرار نظام اسلامی» هدف‌گذاری خواهد شد.

بنابراین، طالبان شرکت در هرگونه نشست صلح را مشروط به خروج کامل قوای خارجی کرده‌اند تا با خروج این نیروها، جنگ برای سرکوب نیروهای داخلی را کلید بزنند و با شکست نیروهای دولتی و سرکوب هسته‌های مقاومت ملی علیه طالبان، زمینه را برای استیلای کامل و فراگیر رژیم امارت فراهم کنند.

این امر اما تنها خطر وقوع جنگ‌های خونین داخلی را در پی ندارد؛ بلکه همزمان، تهدیدی جدی و مستقیم علیه امنیت جهانی است؛ زیرا در صورت غلبه طالبان بر نیروهای داخلی و در حالی که قوای خارجی هم عملا میدان را به نفع طالبان ترک کرده‌اند، هسته‌گذاری تروریزم بین‌المللی در افغانستان زیر سیطره طالبان از سر گرفته شده و در نهایت، رژیمی خطرناک‌تر از زمان سلطه امارت طالبان، به قدرت خواهد رسید که این بار مهار و شکست آن، شاید سخت‌تر از جنگی باشد که امریکا ۲۰ سال پیش آغاز کرد و در نهایت هم شکست خورد و نیمه‌‌تمام رها شد.

مطالب مرتبط