سیاست خارجی ضعیف بایدن؛ پایان زشت جنگ صلیبی در افغانستان

شاید رییس جمهوری امریکا، منویات خوبی داشته باشد اما نتایجی که تا به اینجا حاصل شده، چیز دیگری است. به رغم آنکه سیاست خارجی جو بایدن در ۹ ماه گذشته، دستاوردهایی داشته است، اما جنبه های مشخصی از عملکرد او نگران کننده است و موجب شده که شمار قابل توجهی از ناظران، مقایسه های ناخوشایندی میان عملکرد او با کردار رییس جمهوری نامحترم پیش از وی انجام دهند. گفت وگوها با ایران به جایی نرسید، هم به دلیل بدگمانی دو جانبه، گزندگی ایران و نیز عدم جسارت کافی دولت امریکا. اکنون هم امن ترین شرط بندی این است که بگوییم توافق تازه ای در راه نخواهد بود. در واقع به نظر می رسد که بایدن هم نسخه “فشار حداکثری” خودش را اجرا کرد، راهبردی که بارها امتحان شده و هرگز هم کارآیی نداشته است.

درباره عقب نشینی از افغانستان، انتقاد چندانی ندارم اما از یک تیم حرفه ای و پیچیده همچون تیم بایدن (آنطور که ادعا می شود)، انتظار می رفت که کارش را بهتر انجام می داد و ضمن آرام کردن نگرانی های متحدان، به یک عقب نشینی معقول و کاملا قابل پیش بینی دست می زد.

مشارکت آوکاس AUKUS هم به خودی خود می تواند یک گام مهم برای حفظ یک موازنه دلخواه قدرت در منطقه هند و پاسیفیک باشد، اما آیا واقعا ضرورت داشته که فرانسه در این فرایند اینگونه نادیده گرفته شود؟ این واقعا یک نمونه روشن از بدعملی بود.

دوران تک قطبی به سر رسیده و ما اکنون در یک جهان چندقطبی بی تعادل زندگی می کنیم. همان گونه که نظریه پردازان روابط بین الملل، دیر زمانی است دریافته اند، روابط میان قدرت های مهم در یک جهان چند قطبی، ذاتا پیچیده تر و اضطراری تر است و مدیریت آن دشوارتر.

موضع نسبتا چندپهلوی آلمانِ امروزین، نمونه خوبی است. برلین از یک سوی، پایبندی محکمی به ناتو دارد و رهبران آلمان هنوز هم ارزش بالایی برای روابط مستحکم با آمریکا قائل هستند. اما در روی دیگر سکه، برلین از صف آرایی پشت سر آمریکا و در برابر روسیه و چین، خودداری می کند چراکه ساخت خط لوله نورد استریم ۲ با روسیه و حفظ بازار صادراتی اش در چین، منافع ملی ویژه ای برای آلمان به شمار می روند.

پویش های مشابهی را هم در کشورهایی همچون ترکیه و هندوستان می توان شاهد بود. اگرچه هریک از اینها، با آمریکا نگرانی های مشترک راهبردی دارند، اما هر دوی آنها هم از خرید سلاح روسی خوشنودند و بهتر می بینند که همه تخم مرغ هایشان را در یک سبد قرار ندهند.

وجود چندین قدرت بزرگ، گزینه های بیشتری به دیگر کشورها می دهد تا توانایی چانه زنی شان را افزایش دهند یا در برابر فشارهای آمریکا بایستند همانطور که هم ونزوئلا و هم ایران نشان دادند. کشورهایی که نمی خواهند متکی به کمک آمریکا یا بانک جهانی باشند، همیشه می توانند روی آنچه مسکو یا پکن می توانند فراهم آورند، حساب باز کنند.

چالش دیگر، از مشکلاتی سرچشمه می گیرد که از رقابت سنتی قدرت های بزرگ به ارث رسیده و نمی توان آنها را بدون همکاری گسترده در سپهر کنونی ژئوپولیتیک چاره کرد. دگرش های آب و هوایی، نمونه برجسته ای در این زمینه است و می توان واکنش به همه گیری کووید – ۱۹، مدیریت اقتصاد کلان جهانی یا تروریسم بین المللی را هم به آن افزود.

شاید جو بایدن سیاست خارجی واقع بینانه تری نسبت به بیل کلینتون، جرج دابلیو بوش یا حتی باراک اوباما داشته باشد اما سنگ های بزرگ بر می دارد. او به جنگ صلیبی بی حاصل آمریکا در افغانستان پایان داد و ظاهرا به دنبال آن نیست که خاورمیانه را (به زور) تنظیم کند اما سنگ سنگین تری را در منطقه هند و پاسیفیک بر می دارد؛ می خواهد ناتو را زنده کند، مشکل آب و هوا را چاره کند، دموکراسی های جهان را علیه خودکامگی بسیج کند و برنامه مدنی بلندپروازانه ای را در خانه به جریان اندازد که لاجرم بر پیوندهای اقتصادی آمریکا با بقیه جهان تاثیر می گذارد. اضافه کنید که آنتونی بلینکن، وزیر امور خارجه بایدن هم گفته که حقوق بشر در کانون سیاست خارجی آمریکاست.

یک مشکل دیگر هم این است که درهای سامانه سیاسی امریکا، به شکل چشمگیری بر همه گونه نفوذ زیانبار خارجی باز است، چه از گذر لابی گران خانگی و خارجی، گروه های دارای منافع ویژه یا بات های رسانه اجتماعی که هر کدامشان تلاش دارد سیاست خارجی آمریکا را به مسیری ببرد که علائق خودش را تامین می کند. به این مشکل، اضافه کنید عملکرد دولت آمریکا را در واگذاری بیش از سی درصد از همه پست های سفارت خانه هایش به اسپانسرهای بزرگ کارزارهای انتخاباتی و نه به دیپلمات های حرفه ای آموزش دیده. این است که تنها می توان عملکردی حداقلی را انتظار داشت.

با همه اینها، هنوز هم سرجمع باید گفت با دولتی در آمریکا طرف هستیم که تلاش دارد به درستی کار کند و نه اینکه همزمان در چندین گمراهه سیر کند. پس باید به آنها فرصت داد تا توانایی شان را نشان دهند. اگر این تیم، اولویت بندی روشن تری داشته باشد و تلاش نکند که بار بیش از حد سنگینی بردارد، بخشی از انرژی اش را می تواند برای برخورد با رخدادهای غافلگیرکننده ای حفظ کند که برای هر دولتی پیش می آیند. به هرحال، در سیاست خارجی، مثل برخی زمینه های دیگر، اگر تلاش کنیم که بار سبک تری را برداریم، می توانیم دستاورد بیشتری داشته باشیم.

منبع: فارن پالسی 

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *